
بمناسبت شب ولادت حضرت امام رضا علیهالسلام؛هیئت اکبریه قاضی جهان درمنزل آقای ابوالحسن ستارنژاد برگزارخواهدشد.
زمان:روزسه شنبه مورخه:1394/06/03 ساعت 22/15 الی 23/30
مکان:بن بست روبروی مخابرات-به نشانی پرچم
تک تیرانداز را صدا کردم ؛ با دست بهش یک سنگر نشون دادم
تک تیرانداز اسلحه اشو آماده کرد . هدف گرفت . دستشو گذاشت روی ماشه
بعد مکس کرد . دستشو از روی ماشه برداشت ؛
دوباره هدف گیری کرد دستشوگذاشت روی ماشه و شلیک کرد!
ازش پرسیدم چرا همون بار اول کارشو تموم نکردی ؟؟؟
گفت : داشت آب میخورد...
مرد فقیری از خدا سوال کرد: چرا من اینقدر فقیر هستم؟
خدا پاسخ داد: چون یاد نگرفته ای که بخشش کنی!
مرد پاسخ داد: من چیزی ندارم که ببخشم…
خدا پاسخ داد: چرا!!!! محدود چیزهایی داری!
یک صورت که میتوانی لبخند بر آن داشته باشی!
یک دهان که می توانی از دیگران تمجید کنی وحرف خوب بزنی!
یک قلب که می توانی بروی دیگران بگشایی!
چشمانی که میتوانی با آنها به دیگران با نیت خوب نگاه کنی!
فقر واقعی فقر روحــــی ست.دل آدم ها خیلی ساده گرم میشود.
اثبات وجود خدا (شرایط مناسب شناخت خدا )
برای شناخت و درک هر چیزی باید به اسباب و وسایل درخور و متناسب با شناخته شونده دست پیدا کرد .مثلا اجسام را بخاطر اینکه از خود نور منعکس میکنند میتوان دید اما سیاهچاله را نمیتوان دید چون نور در آن فرو میرود و دیگر خارج نمیشود .پس در دیدن و احساس کردن که به قوای انسان بر میگردد تناسبی بین محسوس و شرایط احساس و صاحب احساس باید وجود داشته باشد .
لازم است محسوس از جنس قابل احساس باشد ،صاحب احساس دارای قوه احساس سالم باشد ،قوانین حاکم برای ارتباط محسوس و صاحب احساس پابرجا باشد
اما ادراکاتی فرای احساسات هستند مثلا فردی در حال صحبت کردن است و ما میگوئیم او زنده است .اما زنده بودن که مستلزم وجود روح در بدن است و درک خود روح بصورت مستقیم ممکن نیست (ما اثر زنده بودن را میبینیم نه خود زنده بودن را). ما از روی علائمی پی به شرایط دیگر میبریم و معمولاً این علائم و شرایط برای ما قابل تجربه هستند و به احساس ما نزدیکند لذا زندگی را زندگی مینامیم چون خودمان زنده بودن را تجربه کرده ایم اما از حقیقت زندگی یک سنگ و احساس و ادراک آن بیخریم .این دلیل خوبی برای این است که بدانیم نباید تصور کرد هر چیزی با شرایطی که ما تعیین میکنیم الزاماً باید قابل شناخت و ادراک باشد .از طرف دیگر پی میبریم برای شناخت و درک خدا لازم است ما به شرایط مورد نیاز شناخت خدا نزدیک شویم (نه اینکه خدا را به شرایط شناخت خود نزدیک کنیم)و حداقل این موضوع این است که از شرایط زندگی حقیر دنیا و دلبستگی به مادیات و محسوسات حیوانی کمی فاصله بگیریم و آنها را در چارچوب شرع به کنترل در آوریم تا چشم بصیرت ما قابلیت پیدا بکند تا نظر بر وجه پروردگار بیندازد و او را ببیند و او را درک کند .
طبیعیست فردی که به گناهان خود را آلوده میکند نفس خود را با آلودگیها از شرایط لازم برای ادراک خداوند پاک و منزه دور میسازد . دلیل خلقت انسان عبودیت اوست و عبودیت خدا در نتیجه شناخت اوست و کمال این ارتباط محبت و روبرو شدن بدون حجاب با جلوه جمال اوست که بعد از مرگ مقداری از آن تحقق میباید (بواسطه نجات روح از جسم مادی)و بعد از قیامت بصورت کاملتر محقق میشود .
بنابر این کل موضوع به اینصورت خلاصه میشود اگر مایل به شناخت خدا هستی باید خود را به شرایطی که خداوند فرمان داده مانند اخلاق نیکو آراسته کنی و خود را از بدیها تزکیه کنی چون نهایت صفات کمال مخصوص خداوند است . نهایت هدف خلقت انسان نیز چیزی جز مواجهه با پروردگار عالم نیست .اما کسی که در دنیا پروردگار خود را نشناخت طبیعتاً شناختی در آخرت برای او نیست و در حجاب باقی خواهد ماند چرا که درختی که در قیامت و بعد از مرگ برای کسی بروید باید بذر و نهال و دانه ای در دنیا برای آن موجود بوده باشد .
بنابر این بر انسان واجب است و از هر واجبی واجبتر است که زنگار روی دل خود را پاک کند تا در آینه دل خود جمال پروردگار را ببیند اما اگر این زنگار بود و کم بود به بخشش یا عذاب آتش آن زنگار پاک خواهد شد و اما اگر این زنگار زیاد بود عذاب آتش جاویدان نیز کمکی به پاک شدن این آینه نمیکند.
وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لاَّ یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ یَسْمَعُونَ
بِهَا أُوْلَـئِکَ کَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ . اعراف-179
برای جهنم بسیاری از جن و انس را بیافریدیم ایشان را دلهایی است ، که بدان نمی فهمند و چشمهایی است که بدان نمی بینند و گوشهایی است که بدان نمی شنوند اینان همانند چارپایانند حتی گمراه تر از آنهایند اینان همان غافلانند.
بخدا پناه میبریم از غفلت و کم بودن شناخت و بی بصیرتی دل
و نیز از مرحوم آقامیرزا محمود شنیدم که فرمود در نجف اشرف مرحوم آقا شیخ محمد حسین
قمشه اى که از فضلا و تلامیذ مرحوم سید مرتضى کشمیرى بود مشهور شده بود که
((از گور گریخته )) و سبب این شهرت چنانچه از خود آن مرحوم شنیدم این بود که ایشان
در سن هیجده سالگى در قمشه به مرض حصبه مبتلا مى شود، روز به روز مرضش سخت
تر شده اتفاقا فصل انگور بود و انگور زیادى در همان اطاقى که مریض بود مى گذارند، ایشان
بدون اطلاع کسى ، از آن انگورها مى خورد و مرضش شدیدتر شده تا مى میرد.
نظیر این داستان است آنچه در آخر کتاب دارالسلام عراقى نقل کرده از صالح متقى ملا عبدالحسین ،
مجاور کربلا و داستانى است طولانى و خلاصه اش آنکه پسر ملا عبدالحسین از بام خانه اش
مى افتد و مى میرد، پدرش پریشان و نالان بى اختیار به حرم حضرت سیدالشهداء علیه السلام
پناهنده مى شود و زنده شدن پسرش را مى طلبد و مى گوید تا پسرم را ندهید از حرم خارج
نمى شوم ، بالاخره همسایگان از آمدن پدر ماءیوس شده و مى گویند بیش از این نمى شود
جنازه را معطل گذاشت به ناچار جنازه پسر را به غسّالخانه مى برند، در اثناء غسل ، به
شفاعت حضرت اباعبداللّه علیه السلام روح پسر به بدنش برمى گردد لباسهایش را مى پوشد
و با پاى خود به حرم حضرت مى آید و به اتفاق پدرش به منزل برمى گردد.
کتاب داستان های شگفت مرحوم دستغیب
خانواده محوری ترین بخش هر جامعه ای محسوب می شود.
انسان، اولین آموزشها را در خانواده میبیند و پایه اخلاق فردی و اولین مراحل اجتماعی
شدن او در خانواده شکل میگیرد. خانوادهها در نتیجه گرایشهای مختلف، تربیتها
و اخلاق و منش زندگی خاصی را به فرزندان منتقل میکنند. در خانوادههای مذهبی آنچه که
در مورد تربیت و پرورش فرزندان در کانون توجه قرار دارد مذهب و توجه به دستورات
دینی در باره تربیت است. این نوع خانوادهها سعی میکنند نحوه رفنار و گفتار آنها
به گونهای باشد که در اثر این تربیت در آینده، دین و اوامر و نواهی آن محور رفتار و نوع
سلوک آنها در زندگیشان باشد و در حقیقت دید آنها به زندگی، اعمال و رفتار و فضای زندگی
آنها که در مجموع سبک زندگی آنها را تشکیل می دهد، متأثر از دین باشد.
متن کامل در ادامه مطلب...
ادامه مطلب ...به اطلاع عموم اهالی محترم قاضی جهان میرساند؛باتوجه به ابلاغیه هیات امناءمسجدجامع،مراسم سالروزشهادت حضرت امام جعفرصادق(ع) بعدازظهرازساعت:19/00 تااذان مغرب وعشاء برگزارخواهد شد.
اسم : جعفر
لقبها : صادق- مصدق - محقق - کاشف الحقایق - فاضل - طاهر
- قائم - منجی - صابر
کنیه : ابوعبدالله - ابواسماعیل
- ابوموسی
نام پدر : حضرت امام محمد باقر ( علیه السلام )
نام مادر : فاطمه ( ام فروه ) دختر قاسم بن محمد بن ابی
بکر
زمان تولد : هفدهم ربیع
الاول سال 83 هجری
در روز جمعه یا دوشنبه ( بنا بر اختلاف ) در هنگام طلوع
فجر مصادف با میلاد حضرت رسول . بعضی ولادت ایشان را روز
سه شنبه هفتم رمضان و سال ولادت ایشان را نیز برخی سال 80
هجری ذکر کرده اند .
محل تولد : مدینه منوره
عمر شریفش : 65 سال
مدت امامت : 34 سال
زمان رحلت ( شهادت ) : 25 شوال سال 148 هجری درباره زمان
شهادت نیز گروهی ماه شوال و دسته ای دیگر 25 رجب را بیان
کردند .
قاتل : منصور دوانیقی بوسیله زهر
محل دفن : قبرستان بقیع
زنان معروف حضرت : حمیده دختر صاعد مغربی ، فاطمه دختر
حسین بن علی بن الحسین بن علی بن أبی طالب( علیهم السلام )
فرزندان پسر : موسی ( علیه السلام ) - اسماعیل
- عبدالله - افطح - اسحاق - محمد - عباس - علی
فرزندان دختر : ام فروه - فاطمه - اسما که اسماعیل ،
عبدالله وام فروه مادرشان فاطمه دختر حسین بن علی بن حسین
( علیهما السلام )( نوه امام سجاد ) است . وامام موسی کاظم
(علیه السلام) ، اسحاق و محمد که مادرشان حمیده خاتون می
باشد . وعباس ، علی ، اسماء و فاطمه که هر یک از مادری به
دنیا آمده اند .
نقش روی انگشتر حضرت : ما شاء الله لا قوة إلا بالله ،
أستغفرالله .
اصحاب معروف امام صادق (علیه السلام) : ابان بن تغلب -
اسحاق بن عمار- برید - صفوان بن مهران - ابوحمزه ثمالی –
حریر بن عبدالله سجستانی زراره بن اعین شیبانی - عبدالله
بن ابی یعفور-عمران بن عبدالله اشعری قمی .
روز زیارت ایشان : روزهای سه شنبه می باشد .
رخسار حضرت : بیشتر شمایل آن حضرت مثل پدرشان امام باقر
(علیه السلام) بود . جز آنکه کمی لاغرتر و بلند تر بودند .
مردی میانه بالا ، سفید روی ، پیچیده موی و پیوسته صورتشان
چون آفتاب می درخشید . در جوانی موهای سرشان سیاه و در
پیری سفیدی موی سرشان بر وقار و هیبتشان افزوده بود . بینی
اش کشیده و وسط آن اندکی برآمده بود وبر گونه راستش خال
سیاه رنگی داشت .
ریش مبارک آن جناب نه زیاد پرپشت و نه زیاد کم پشت بود .
دندانهایش درشت و سفید بود ومیان دو دندان
پیشین آن گرامی فاصله وجود داشت . بسیار لبخند می زد و چون
نام پیامبر برده می شد رنگ از رخسارش تغییر می کرد .
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام رئیس مذهب جعفرى ( شیعه ) در روز
17ربیع الاول سال 83 هجرى چشم به جهان گشود .
پدرش امام محمد باقر ( ع ) و مادرش "ام فروه" دختر قاسم بن محمد بن
ابى بکر مىباشد.
کنیه آن حضرت : "ابو عبدالله" و لقبش "صادق" است . حضرت صادق تا سن
12 سالگى معاصر جد گرامیش حضرت سجاد بود و مسلما تربیت اولیه او تحت نظر
آن بزرگوار صورت گرفته و امام ( ع ) از خرمن دانش جدش خوشهچینى کرده
است .
پس از رحلت امام چهارم مدت 19 سال نیز در خدمت پدر بزرگوارش امام محمد
باقر ( ع ) زندگى کرد و با این ترتیب 31 سال از دوران عمر خود را در
خدمت جد و پدر بزرگوار خود که هر یک از آنان در زمان خویش حجت خدا بودند
، و از مبدأ فیض کسب نور مىنمودند گذرانید .
بنابراین صرف نظر از جنبه الهى و افاضات رحمانى که هر امامى آن را دار
مىباشد ، بهرهمندى از محضر پدر و جد بزرگوارش موجب شد که آن حضرت با
استعداد ذاتى و شم علمى و ذکاوت بسیار ، به حد کمال علم و ادب رسید و
در عصر خود بزرگترین قهرمان علم و دانش گردید .
پس از درگذشت پدر بزرگوارش 34 سال نیز دوره امامت او بود که در این
مدت "مکتب جعفرى" را پایهریزى فرمود و موجب بازسازى و زنده نگهداشتن
شریعت محمدى ( ص ) گردید .
زندگى پر بار امام جعفر صادق ( ع ) مصادف بود با خلافت پنج نفر از بنى
امیه ( هشام بن عبدالملک - ولید بن یزید - یزید بن ولید - ابراهیم بن
ولید - مروان حمار ) که هر یک به نحوى موجب تألم و تأثر و کدورت روح
بلند امام معصوم ( ع ) را فراهم مىکردهاند ، و دو نفر از خلفاى عباسى (
سفاح و منصور ) نیز در زمان امام ( ع ) مسند خلافت را تصاحب کردند و
نشان دادند که در بیداد و ستم بر امویان پیشى گرفتهاند ، چنانکه امام
صادق ( ع ) در 10 سال آخر عمر شریفش در ناامنى و ناراحتى بیشترى بسر
مىبرد .
عصر امام صادق ( ع ) یکى از طوفانىترین ادوار تاریخ اسلام است که از
یک سواغتشاشها و انقلابهاى پیاپى گروههاى مختلف ، بویژه از طرف
خونخواهان امام حسین ( ع ) رخ مىداد ، که انقلاب "ابو سلمه" در کوفه
و "ابو مسلم" در خراسان و ایران از مهمترین آنها بوده است . و همین
انقلاب سرانجام حکومت شوم بنى امیه را برانداخت و مردم را از یوغ ستم
و بیدادشان رها ساخت . لیکن سرانجام بنى عباس با تردستى و توطئه ،
بناحق از انقلاب بهره گرفته و حکومت و خلافت را تصاحب کردند . دوره
انتقال حکومت هزار ماهه بنى امیه به بنى عباس طوفانىترین و پر هرج و
مرج ترین دورانى بود که زندگى امام صادق ( ع ) را فراگرفته بود .
و از دیگر سو عصر آن حضرت ، عصر برخورد مکتبها و ایدئولوژیها و عصر تضاد
افکار فلسفى و کلامى مختلف بود ، که از برخورد ملتهاى اسلام با مردم
کشورهاى فتح شده و نیز روابط مراکز اسلامى با دنیاى خارج ، به وجود
آمده و در مسلمانان نیز شور و هیجانى براى فهمیدن و پژوهش پدید آورده
بود .
عصرى که کوچکترین کم کارى یا عدم بیدارى و تحرک پاسدار راستین اسلام
، یعنى امام ( ع ) ، موجب نابودى دین و پوسیدگى تعلیمات حیاتبخش
اسلام ، هم از درون و هم از بیرون مىشد .
اینجا بود که امام ( ع ) دشوارى فراوان در پیش و مسؤولیت عظیم بر دوش
داشت . پیشواى ششم در گیر و دار چنین بحرانى مىبایست از یک سو به فکر
نجات افکار توده مسلمان از الحاد و بىدینى و کفر و نیز مانع انحراف
اصول و معارف اسلامى از مسیر راستین باشد ، و از توجیهات غلط و وارونه
دستورات دین به وسیله خلفاى وقت جلوگیرى کند .
علاوه بر این ، با نقشهاى دقیق و ماهرانه ، شیعه را از اضمحلال و
نابودى برهاند ، شیعهاى که در خفقان و شکنجه حکومت پیشین ، آخرین
رمقها را مىگذراند ، و آخرین نفرات خویش را قربانى مىداد ، و رجال و
مردان با ارزش شیعه یا مخفى بودند ، و یا در کر و فر و زرق و برق حکومت
غاصب ستمگر ذوب شده بودند ، و جرأت ابراز شخصیت نداشتند ، حکومت جدید هم
در کشتار و بىعدالتى دست کمى از آنها نداشت و وضع به حدى خفقانآور و
ناگوار و خطرناک بود که همگى یاران امام ( ع ) را در معرض خطر مرگ قرار
مىداد ، چنانکه زبدههایشان جزو لیست سیاه مرگ بودند .
"جابر جعفى" یکى از یاران ویژه امام است که از طرف آن حضرت براى
انجام دادن امرى به سوى کوفه مىرفت . در بین راه قاصد تیز پاى امام
به او رسید و گفت : امام ( ع ) مىگوید : خودت را به دیوانگى بزن ،
همین دستور او را از مرگ نجات داد و حاکم کوفه که فرمان محرمانه ترور
را از طرف خلیفه داشت از قتلش به خاطر دیوانگى منصرف شد .
جابر جعفى که از اصحاب سر امام باقر ( ع ) نیز مىباشد مىگوید : امام
باقر ( ع ) هفتاد هزار بیت حدیث به من آموخت که به کسى نگفتم و
نخواهم گفت ...
او روزى به حضرت عرض کرد مطالبى از اسرار به من گفتهاى که سینهام
تاب تحمل آن را ندارد و محرمى ندارم تا به او بگویم و نزدیک است
دیوانه شوم .
امام فرمود : به کوه و صحرا برو و چاهى بکن و سر در دهانه چاه بگذار و
در خلوت چاه بگو : حدثنى محمد بن على بکذا وکذا ... ، ( یعنى امام باقر
( ع ) به من فلان مطلب را گفت ، یا روایت کرد ) .
آرى ، شیعه مىرفت که نابود شود ، یعنى اسلام راستین به رنگ خلفا
درآید ، و به صورت اسلام بنى امیهاى یا بنى عباسى خودنمایى کند .
در چنین شرایط دشوارى ، امام دامن همت به کمر زد و به احیا و بازسازى
معارف اسلامى پرداخت و مکتب علمى عظیمى به وجود آورد که محصول و
بازده آن ، چهار هزار شاگرد متخصص ( همانند هشام ، محمد بن مسلم و ... )
در رشتههاى گوناگون علوم بودند ، و اینان در سراسر کشور پهناور اسلامى
آن روز پخش شدند .
هر یک از اینان از طرفى خود ، بازگوکننده منطق امام که همان منطق
اسلام است و پاسدار میراث دینى و علمى و نگهدارنده تشیع راستین بودند ،
و از طرف دیگر مدافع و مانع نفوذ افکار ضد اسلامى و ویرانگر در میان
مسلمانان نیز بودند .
تأسیس چنین مکتب فکرى و این سان نوسازى و احیاگرى تعلیمات اسلامى ،
سبب شد که امام صادق ( ع ) به عنوان رئیس مذهب جعفرى ( تشیع ) مشهور
گردد .
لیکن طولى نکشید که بنى عباس پس از تحکیم پایههاى حکومت و نفوذ خود ،
همان شیوه ستم و فشار بنى امیه را پیش گرفتند و حتى از آنان هم گوى
سبقت را ربودند. .
امام صادق ( ع ) که همواره مبارزى نستوه و خستگىناپذیر و انقلابیى
بنیادى در میدان فکر و عمل بوده ، کارى که امام حسین ( ع ) به صورت
قیام خونین انجام داد ، وى قیام خود را در لباس تدریس و تأسیس مکتب و
انسان سازى انجام داد و جهادى راستین کرد .
اختلافات سیاسى بین امویان و عباسیان و تقسیم شدن اسلام به فرقههاى
مختلفو ظهور عقاید مادى و نفوذ فلسفه یونان در کشورهاى اسلامى ، موجب
پیدایش یک نهضت علمى گردید . نهضتى که پایههاى آن بر حقایق مسلم
استوار بود . چنین نهضتى لازم بود ، تا هم حقایق دینى را از میان
خرافات و موهومات و احادیث جعلى بیرون کشد و هم در برابر زندیقها و
مادیها با نیروى منطق و قدرت استدلال مقاومت کند و آراى سست آنها را
محکوم سازد . گفتگوهاى علمى و مناظرات آن حضرت با افراد دهرى و مادى
مانند "ابن ابى العوجاء" و "ابو شاکر دیصانى" و حتى "ابن مقفع" معروف
است .
به وجود آمدن چنین نهضت علمى در محیط آشفته و تاریک آن عصر ، کار هر
کسى نبود ، فقط کسى شایسته این مقام بزرگ بود که مأموریت الهى داشته
باشد و از جانب خداوند پشتیبانى شود ، تا بتواند به نیروى الهام و پاکى
نفس و تقوا وجود خود را به مبدأ غیب ارتباط دهد ، حقایق علمى را از دریاى
بیکران علم الهى به دست آورد ، و در دسترس استفاده گوهرشناسان حقیقت
قرار دهد .
تنها وجود گرامى حضرت صادق ( ع ) مىتوانست چنین مقامى داشته باشد ،
تنها امام صادق ( ع ) بود که با کنارهگیرى از سیاست و جنجالهاى سیاسى
از آغاز امامت در نشر معارف اسلام و گسترش قوانین و احادیث راستین دین
مبین و تبلیغ احکام و تعلیم و تربیت مسلمانان کمر همت بر میان بست .
زمان امام صادق ( ع ) در حقیقت عصر طلایى دانش و ترویج احکام و تربیت
شاگردانى بود که هر یک مشعل نورانى علم را به گوشه و کنار بردند و در
"خودشناسى" و "خداشناسى" مانند استاد بزرگ و امام بزرگوار خود در هدایت
مردم کوشیدند .
در همین دوران درخشان - در برابر فلسفه یونان - کلام و حکمت اسلامى رشد
کرد و فلاسفه و حکماى بزرگى در اسلام پرورش یافتند . همزمان با نهضت
علمى و پیشرفت دانش بوسیله حضرت صادق ( ع ) در مدینه ، منصور خلیفه
عباسى که از راه کینه و حسد ، به فکر ایجاد مکتب دیگرى افتاد که هم
بتواند در برابر مکتب جعفرى استقلال علمى داشته باشد و هم مردم را
سرگرم نماید و از خوشهچینى از محضر امام ( ع ) بازدارد .
بدین جهت منصور مدرسهاى در محله "کرخ" بغداد تأسیس نمود . منصور در این
مدرسه از وجود ابو حنیفه در مسائل فقهى استفاده نمود و کتب علمى و
فلسفى را هم دستور داد از هند و یونان آوردند و ترجمه نمودند ، و نیز مالک
را - که رئیس فرقه مالکى است - بر مسند فقه نشاند ، ولى این مکتبها
نتوانستند وظیفه ارشاد خود را چنانکه باید انجام دهند .
امام صادق ( ع ) مسائل فقهى و علمى و کلامى را که پراکنده بود ، به
صورت منظم درآورد ، و در هر رشته از علوم و فنون شاگردان زیادى تربیت
فرمود که باعث گسترش معارف اسلامى در جهان گردید . دانشگسترى امام (
ع ) در رشتههاى مختلف فقه ، فلسفه و کلام ، علوم طبیعى و ... آغاز شد
. فقه جعفرى همان فقه محمدى یا دستورهاى دینى است که از سوى خدا به
پیغمبر بزرگوارش از طریق قرآن و وحى رسیده است .
بر خلاف سایر فرقهها که بر مبناى عقیده و رأى و نظر خود مطالبى را کم
یا
زیاد مىکردند ، فقه جعفرى توضیح و بیان همان اصول و فروعى بود که در
مکتب اسلام از آغاز مطرح بوده است . ابو حنیفه رئیس فرقه حنفى درباره
امام صادق ( ع ) گفت : من فقیهتر از جعفرالصادق کسى را ندیدهام و
نمىشناسم . فتواى بزرگترین فقیه جهان تسنن شیخ محمد شلتوت رئیس
دانشگاه الازهر مصر که با کمال صراحت عمل به فقه جعفرى را مانند مذاهب
دیگر اهل سنت جایز دانست - در روزگار ما - خود اعترافى است بر استوارى
فقه جعفرى و حتى برترى آن بر مذاهب دیگر . و اینها نتیجه کار و عمل آن
روز امام صادق ( ع ) است .
در رشته فلسفه و حکمت حضرت صادق ( ع ) همیشه با اصحاب و حتى کسانى
که از دین و اعتقاد به خدا دور بودند مناظراتى داشته است . نمونهاى از
بیانات امام ( ع ) که در اثبات وجود خداوند حکیم است ، به یکى از
شاگردان واصحاب خود به نام "مفضل بن عمر" فرمود که در کتابى به نام
"توحید مفضل" هم اکنون در دست است . مناظرات امام صادق ( ع ) با
طبیب هندى که موضوع کتاب "اهلیلجه" است نیز نکات حکمتآموز بسیارى
دارد که گوشهاى از دریاى بیکران علم امام صادق ( ع ) است . براى
شناسایى استاد معمولا دو راه داریم ، یکى شناختن آثار و کلمات او ، دوم
شناختن شاگردان و تربیتشدگان مکتبش .
کلمات و آثار و احادیث زیادى از حضرت صادق ( ع ) نقل شده است که ما
حتى قطرهاى از دریا را نمىتوانیم به دست دهیم مگر "نمى از یمى" . اما
شاگردان آن حضرت هم بیش از چهار هزار بودهاند ، یکى از آنها "جابر بن
حیان" است . جابر از مردم خراسان بود . پدرش در طوس به داروفروشى
مشغول بود که به وسیله طرفداران بنى امیه به قتل رسید . جابر بن
حیان پس از قتل پدرش به مدینه آمد . ابتدا در نزد امام محمد باقر ( ع )
و سپس در نزد امام صادق ( ع ) شاگردى کرد . جابر یکى از افراد عجیب
روزگار و از نوابغ بزرگ جهان اسلام است .
در تمام علوم و فنون مخصوصا در علم شیمى تألیفات زیادى دارد ، و در
رسالههاى خود همه جا نقل مىکند که ( جعفر بن محمد ) به من چنین گفت
یا تعلیم داد یا حدیث کرد . از اکتشافات او اسید ازتیک ( تیزآب ) و تیزاب
سلطانى و الکل است .
وى چند فلز و شبه فلز را در زمان خود کشف کرد . در دوران "رنسانس اروپا"
در حدود 30. رساله از جابر به زبان آلمانى چاپ و ترجمه شده که در
کتابخانههاى برلین و پاریس ضبط است .
حضرت صادق ( ع ) بر اثر توطئههاى منصور عباسى در سال 148 هجرى مسموم و
در قبرستان بقیع در مدینه مدفون شد . عمر شریفش در این هنگام 65 سال
بود . از جهت اینکه عمر بیشترى نصیب ایشان شده است به "شیخ الائمه"
موسوم است .
حضرت امام صادق ( ع ) هفت پسر و سه دختر داشت .
پس از حضرت صادق ( ع ) مقام امامت بنا به امر خدا به امام موسى
کاظم ( ع ) منتقل گردید .
دیگر از فرزندان آن حضرت اسمعیل است که بزرگترین فرزند امام بوده و
پیش از وفات حضرت صادق ( ع ) از دنیا رفته است . طایفه اسماعیلیه به
امامت وى قائلند .
حضرت صادق ( ع ) مانند پدران بزرگوار خود در کلیه صفات نیکو و سجایاى
اخلاقى سرآمد روزگار بود . حضرت صادق ( ع ) داراى قلبى روشن به نور
الهى و در احسان و انفاق به نیازمندان مانند اجداد خود بود . داراى حکمت
و علم وسیع و نفوذ کلام و قدرت بیان بود .
با کمال تواضع و در عین حال با نهایت مناعت طبع کارهاى خود را شخصا
انجام مىداد ، و در برابر آفتاب سوزان حجاز بیل به دست گرفته ، در
مزرعه خود کشاورزى مىکرد و مىفرمود : اگر در این حال پروردگار خود را
ملاقات کنم خوشوقت خواهم بود ، زیرا به کد یمین و عرق جبین آذوقه و
معیشت خود و خانوادهام را تأمین مىنمایم .
ابن خلکان مىنویسد : امام صادق ( ع ) یکى از ائمه دوازدهگانه مذهب
امامیه و از سادات اهل بیت رسالت است . از این جهت به وى صادق
مىگفتند که هر چه مىگفت راست و درست بود و فضیلت او مشهورتر از آن
است که گفته شود . مالک مىگوید : با حضرت صادق ( ع ) سفرى به حج
رفتم ، چون شترش به محل احرام رسید ، امام صادق ( ع ) حالش تغییر کرد
، نزدیک بود از مرکب بیفتد و هر چه مىخواست لبیک بگوید ، صدا در گلویش
گیر مىکرد . به او گفتم : اى پسر پیغمبر ، ناچار باید بگویى لبیک ، در
جوابم فرمود : چگونه جسارت کنم و بگویم لبیک ، مىترسم خداوند در جوابم
بگوید : لا لبیک ولا سعدیک .
هنـــر، همکاری میــان خدا و انسان است و در ایـــن همکاری،
زمانی که انسان کمتـــــر دخالت می کنـــد،
نتیجه عالی تـــــر است
به کسی که حقیقت را جستجو می کنــد باور داشته باش
و به کسی که مــــــدعی دستیابی
به حقیقت است شک کن
آندره ژید
=======================================================================================================
از امام صادق (ع ) فرمود: پیوسته دعا محجوب است
تا صلوات فرستاده شود به محمد و آل محمد (ص )
رسول اکرم (ص) خود در این مورد فرموده است:
بسیار یاد کردن خدا و بر من صلوات فرستادن، موجب برطرف شدن فقر مى شود
رسول خدا - صلى الله علیه و آله - فرموده است :
ارفعوا اصوواتکم بالصلاة على فانها تذهب بالنفاق
آواز خود را هنگام فرستادن صلوات بر من بلند کنید؛ زیرا که آن نفاق را خواهد برد
1-اصلاح خود انسان حضرت على علیه السلام به فرزندش فرمود:
امر به معروف کن تا اهل معروف باشى همان گونه که هرکس لباس مى شوید، دست خودش نیز پاک مى شود 2- شرکت در پاداش نیکى ها
در روایات متعدد مى خوانیم:
هر کس مردم را به کار خیر راهنمائى و سفارش کند، در پاداش
آنان شریک است، بدون آنکه از اجر عامل کاسته شود.
چنانکه هر کس دیگرى را به کار خلاف و انحراف دعوت کند،
در کیفر او شریک است 3- نجات از قهر خدا امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: هر کس منکر و خلافى را دید
و قلباً از آن ناراحت شد، همانا از قهر خدا نجات پیدا کرده و تن به
سلامت برده است و هر کس با زبان از کار
خلاف نهى کرد، به پاداش رسیده است...
خــدایـــا دلـــم پـــرواز میخواد...!
خدایا آسمان ات چه مزه ای ست؟ من که فقط زمین خورده ام!
عجب ذکریه این الـــهی الـــعفو...!توی یه لحظه تموم گذشته ات رو از جلو
چشات عبور میده...!
پی نوشت:
خدایا روز به روز بر خویشتن داریم بیفزای!
حکمت ۴۲۴ نهج البلاغه:
بردباری پرده ای است پوشاننده،و عقل شمشیری است برّان،پس کمبودهای
اخلاقی خود را با بردباری بپوشان،و هوای نفس خود را با شمشیر عقل بکش.
برای همه ما پیش آمده که با وجود خستگی زیاد
اما موقع خواب دچار یک نا آرامی هستیم.
آیت الله میرزا جواد تبریزی برای خوابیدن با آرامش به فرزندشان چنین توصیه نمودند:
1.نهی از منکر به شیوه عمر
در یکى از شبها که در کوچه هاى مدینه گشت مى زد، صداى آواز مردى را از
درون خانه اش شنید، ناگهان از دیوار بالا رفت ! و پایین آمد! و به نزد او رفت .
دید زنى و ظرفى از شراب نزد اوست .
عمر گفت : اى دشمن خدا! پنداشتى که خداوند تو را با این معصیت مى پوشاند؟
متن کامل در ادامه مطلب... ادامه مطلب ...
چه زیبا گفته اند دانشمندان جامعه شناس که: "دین پشتوانه اخلاق است"
چرا که واضح است که پایبندی به اصول اخلاقی از قبیل
عفت، امانت، راستی، درستی، فداکاری ، دستگیری از بینوایان و...
در بسیاری از مواقع با محرومیت های مادی همراه است و دلیلی ندارد که
انسان بدون انگیزه روحی و معنوی این محرومیت ها را تحمل کند، مگر این
که معتقد باشد فداکاری او در سرای دیگر با پاداش الهی جبران خواهد شد
و هر گونه بداخلاقی و عمل ضد اخلاقی و ضد فطرت انسانی
در سرای ابدی جزا داده خواهد شد!
هر کس به اندازه ی ذره ای کار خیر کرده باشد همان را می بیند
و هر کس به اندازه ی ذره ای کار شر کرده باشد آن را می بیند!
سوره مبارکه زلزال آیات 7 و 8
امیرالمومنین علی علیه السلام فرمودند:
گروهی خداوند را به امید بهشت عبادت کردند که آن عبادت بازرگانان است.
و گروهى خداوند را از ترس جهنم عبادت کردند که آن عبادت بردگان است.
و گروهى خداوند را عبادت کردند از روی شکر و سپاس، که
آن عبادت آزادگان است.